سایه ی سنگ بر آیینـــه ی  خــــورشید چرا؟
خودمانیـــــم، بگـــو این همه تردیـــــد چرا؟

نیست چون چشم مرا تاب دمى خیره شدن
طعن و تردیـد به سرچشمه ی خورشید چرا؟

طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خنـــــدید چرا؟ آن که نخنـــــدید چرا؟

طالـــــع تیـــــره ام از روز ازل روشن بــــــود
فــال کولـــــى به کفـم خط خطــــا دیـد چرا؟

من که دریـــــا دریـــــا غـــرق کف دستم بود
حـــالیــا حسرت یک قطـــره که خشکید چرا؟

گفتم این عیـــــــد به دیــــدار خودم هم بروم
دلــــم از دیـــدن این آینـــــــه ترسید چـــــرا؟

آمـــــدم یک دم مهمــــــان دل خــــــود باشم
ناگهـــــان سوگ شد این سور شب عید چرا؟

۱۳٩٢/۱٢/٢٧ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
۱۳٩٢/۱۱/۱ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد

که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو

که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم

تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی

عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم

عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟

دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد

و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی

تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری

عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی

نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم

که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی

مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی

بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون

اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی

دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد

نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی

۱۳٩٢/٩/۱٩ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

با همان دست راستت بشکن

آخرین قفل این قفس ها را  

 
بال های شکسته می دانند
 
رمز محکم ترین قفس ها را 
 
 
کاش زیبا نبود چشمانت
 
آه، از این برادران حسود
 
 
پلک هایت ورق ورق زده است
 
شرحی از احسن القصص ها را 
 
 
درد و تنهایی و غریبی که 
 
سرنوشت تمام عاشق هاست
 
 
تو که باشی برای من کافی است
 
چه نیازی است هیچ کس ها را؟
۱۳٩٢/٦/٢٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:
مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:
سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.
بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند.
 
غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.
"برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص30"‎
۱۳٩٢/٤/٢ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

ضمن تبریک به دوستان حامی حسن روحانی (رای من سعید جلیلی)، نه بابت اینکه نامزدشان پیروز نبرد انتخابات بوده که اساسا انتخابات شرط بندی در مسابقه سوار کاری نیست که رای دهندگانش بازنده یا برنده میدان باشند، چرا که انعکاس شکست و پیروزی ملت در انتخابات در آینده روشن می شود (ان شاءالله که حاصل پیروزی بوده)، تبریک بابت اینکه به حداقل اصول دموکراسی پایبند بوده اند.

بعدا، امیدوارم رعایت اصول دموکراسی در ادامه عکس العمل ها هم مشهود باشد و رفتار دون شانی را که از جانب بعضی دوستان در روزهای اخیر بر طرفداران کاندیدهای (نمی گویم شکست خورده) دیگر گذشته، شاهد نباشیم. ضمن احترام به تمام دوستان قانون گرا (چه اینوری و چه اونوری) و براعت جویی از غیر دوستان غوغا سالار، متن زیر رو از قلم مژگان عباسلو به پیوست تقدیم می کنم.

فرق ما با شما اینست:

ما به این بدیهی ترین اصل هر انتخاباتی واقفیم که ممکن است به یک نفر رای بدهیم و آن یک نفر رای نیاورد یعنی کاندیدای محبوب ما شکست بخورد. 

ما به این اصل واقفیم که  کاندیدای محبوب گروه دیگر، حالا رئیس جمهور کشور ایران است و  ایران، کشور ما هم هست. پس دعا می کنیم رئیس جمهور جدید کشورمان خرابی ها را آبادسازد و آبادانی ها را آبادتر. او را تخطئه نمی کنیم، نسبت نمی دهیم و به طرفدارانش هزار انگ و رنگ نمی بندیم. 

ما بعد از این شکست هوچیگری نمی کنیم، به خیابان نمی ریزیم، به اموال عمومی آسیب نمی رسانیم، می دانیم کاندیداهایمان هم عاقلتر از آنند که هوادارانشان را بعد از شکست به نزاع خیابانی بخوانند و بیانیه های واهی پشت بیانیه صادر کنند. ما  به برادرمان، به خواهرمان، به خانواده مان، رفیقمان پشت نمی کنیم، نمی تازیم، فحش نمی دهیم و ادعای دزدیده شدن رایمان را نداریم! ضمن اینکه این بار تنها با چندصدهزار رای (کمی بیش از 50% آرا) کاندیدای مورد علاقه ی شما پیروز شد نه با چندین میلیون رای - که در مورد اول تقلب کردن بسیار ساده تر است نه؟

ما به این اصل هم واقفیم که انتخابات این دوره در همان سیستم و زیر سایه ی همان نظام و همان رهبری شکل گرفت که شما چهار سال قبل، دروغگو و متقلب خواندید در حالیکه خیلی از همان شمایان خیلی های دیگرتان را این بار به رای دادن ترغیب کردید و حتا از نظرات سفت و سختتان چند روزی مانده به انتخابات برگشتید و کاندیدای محبوبتان را هم به بقیه معرفی کردید. ما برعکس شما درباره ی این تغییرات قضاوت نمی کنیم. می گوییم انشاا... که خیر است و چه خیری بهتر از این که انتخاب همان کاندیدا به شما ثابت کرد همه ی بیانیه ها و ادعاها لزوما درست نیستند.

ما به شما و به رئیس جمهور کشورمان آقای روحانی - کاندیدای محبوب شما - تبریک می گوییم. به خودمان هم تبریک می گوییم که خداوند که لطف و ستایش او را سزاست به ما چنان سعه ی صدر و بینش و دانشی عطا کرده که بدانیم و بفهمیم هدف غایی همه ی این انتخابها آبادانی و سرافرازی ایران است و آسایش ملت ایران و این سرافرازی به دست نمی آید مگر در سایه ی اتحاد، پس به قول شاعر:

دست در دست هم نهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

۱۳٩٢/۳/٢٦ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

این همان شهرست؟ پیشاپیشم آوارست اینجا

بر زمین یا رب فقط نعش سپیدارست اینجا

برسرم خرمای خون آلود می‌افتد هراسان

بر گلوی نخل‌ها زخم تبردارست اینجا

ماه رد شد لرز لرزان امشب از شهر خموشان

دارد از بالا می‌افتد سخت تبدارست اینجا

دارد از آن سوی گندمزار می‌آید پریزاد

شروه خوان کوچ فایزهای بسیارست اینجا

کیست او فانوس در دستش به دنبال جسدهاست

با تمام بغض سر بردوش دیوارست اینجا

ای عروسک‌های خونین بلاتکلیف بر خاک

این مصیبت از دلم کی دست بردارست اینجا؟!

ای امام شهر هنگام نماز استغاثه ست

در افق حتی گسل‌هایی پدیدارست اینجا

چشم‌ها بر کشتگان شهر دیگرگون می‌آیم

هرچه می‌بینم فقط ابرست و آوارست اینجا

محمدحسین انصاری نژاد

۱۳٩٢/۱/٢٤ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

اشتون چه قشنگه چشمات

اشتون چه می خنده لبهات

صد دل عاشق نگاته

محو چشمای سیاته

بخند با خندت همیشه

غنچه گلها وا میشه

مثل "سعید" جلیلی عاشق تو

هیچ کسی پیدا نمیشه

۱۳٩٢/۱/۱٧ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

تصویر زیر برگی است از دفترچه رابط با اولیاء مربوط به سال تحصیلی 69-70 (اول دبستان خود اینجانب) دبستان شاهد تبریز. 

۱۳٩٢/۱/۱٠ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:
بوی باران ، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب؛
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...
فریدون مشیری
۱۳٩۱/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: