بازیگران عمده روزهای اخیر من:

تنهایی، سنگینی آخرین امتحانات دوره ارشد، ابهامات پایان نامه و دکتری و نهایتا بازهم تنهایی.

۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

تاریخ پر است از اشطباحات بزرگ. اشطباحاتی که اشتراکات زیادی دارند، و با این وجود جای تعجب است که هنوز تاریخ پر است از اشطباحاتی یزرگ با اشتراکاتی فراوان.

 

چیست حاصل زین همه سیر و سلوک
تاب وتاول چهره وچین وچروک
سالها صورت ز صورت باختیم
تا ز صورت ها کدورت یافتیم

یک نظر بر قامتی رعنا نبود
یک رسوخ از لفظ بر معنا نبود
گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مرکب خوانده ایم

سوره ها خواندیم بی وقف و سکون
کس نشد واقف به سر یسطرون
سر حق مستور مانده در کتاب
عالمان علم صورت در حجاب

ای برادر عالمان بی عمل
همچو زنبورند لکن بی عسل
علمها مصروف هیچ و پوچ شد
جان من برخیز وقت کوچ شد


۱۳۸۸/۱٠/٢٢ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

چقدر سخته که وقتی یکم قد می کشی ببینی اونائی که زمانی واست بزرگ بودن چقدر کوچیکن. اون موقع ست که ترجیح می دی ازشون فاصله بگیری در حالی که زمانی واسه باهاشون بودن کیلومترها جاده رو طی می کردی. البته همه اش هم به بزرگترای زمانی بچه گی برنمی گرده، چون یه مقداری هم خط کش من بزرگ شده.

۱۳۸۸/۱٠/٢۱ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: زندگی

با شنیده های این چند روزه ام یه چیزی بدجور توی ذهنم جنبش می کنه و میگه که معنی نخبه رو اشتباه فهمیدی.

۱۳۸۸/۱٠/۱٦ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

گرید و سوزد و افروزد و نابود شود، هر که چون شمع بخندد به شب تار کسی.

                                                                                    منعم شیرازی

۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

آن روز، باردگر، در گیر و دار حادثه ای مغمون،

پیشانی بلند زمزمه ای ناب، در رکعت گلوی تو ضربت خورد.

و آفتاب نارس یک مفهوم، در خانقاه خون تو کامل شد.

باغ کرامت است گلوی تو، یا حسین.

۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: