دیده های امروز از وجود عزمی جزم برای حفظ روند صعودی شاخص بورس حکایت دارد. حمایت قدرتمند از عمده سهام شرکت های بورسی از جمله خودرویی ها یاعث شد تا شاخص رکورد 20،206 واحد را تجربه کرده و با توجه به وجود صف های خرید با حجم مناسب، مقادیر بالاتر نیز دور از دسترس نباشد. اغلب فعالان بازار احساسا شنبه پر خروشی را برای آغاز هفته آتی پیش بینی نموده اند. لذا در صورت عرضه صف های خرید در روزهای آتی امکان صعود شاخص حتی به اندازه افزایش امروز (حدود 270 واحد) وجود دارد، البته از نقش موثر بازگشایی نمادهای اخابر و همراه در روزهای منفی بازار نباید غافل بود. با توجه به این مساله و نظر به رفتار ماه های اخیر شاخص که حجم معاملات روزهای منفی آن  بسیار پایین تر از روزهای مثبت آن بوده است و همچنین پیش بینی چارتیست های بازار، شاخص بالاتر از 23،000 واحد در شب عید دور از انتظار نیست.

۱۳۸٩/۱٠/٢٩ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

چند روزی هست که این سوال واسم مطرح شده، خودکشی سخت تره یا دگرکشی؟

مدیرعاملی داشتیم که موقع مصاحبه به انگشتان و لب های متقاضی دقت می کرد و اولین سوالش این بود که سیگاری هستی یا نه؟ اعتقاد داشت کارمند یا کارگر سیگاری نباید اختیار کرد، اعتقاد داشت کسی که دلش واسه ی خودش نمی سوزه، مسلما دلسوز سیستم هم نخواهد بود.

این نظریه رو این جوری می شه تعمیم داد، کسی که به خودش آسیب بزنه به دیگران راحت تره می تونه آسیب بزنه. کسی که خودکشی کنه، جسارت دگرکشی رو هم داره.

۱۳۸٩/۱٠/٢۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

شامگاه بیست و پنجمین روز از زمستان، همراه بود با یادآوری هایی از آن چه در پستوی ذهن داشتم. و چه شیرین است که بخشی از خاطرات کودکی ات را با همسرت شریک باشی. گذر تنگ خانه پدری پدر در روزهای پایانی جنگ، اهواز، که سرشار بود از جست و خیزهای کودکانه. گذر تنگی که اگر چه به عرض عبور همزمان یک سواری و موتور هم قد نمی دهد اما چه عجب که آن روزها تفریحی نبود که در همان عرض کم قابل اشتغال نباشد. یا حیاط خانه پدری مادر که پر بود از خوشه های انگور کیسه گرفته و گل های شمعدانی، چه لذتی داشت بازکردن کیسه و تناول انگور و دوباره بستن کیسه روی خوش بدون حبه، دزدکی. خواب مستبدانه ظهرانه یا خواب به بهانه برنامه کودک عصر و آب بازی زیر آفتاب داغ خوزستان، استپ آزاد، دیدن بدون اجازه طالع نحس از زیر پتو، پیله های رنگی کرم ابریشم، آدامس سکه و جرقه ای، چاق و لاغر، دوچرخه فرمون خرگوشی، شکار پروانه در کوچه های پادادشهر، خراب کاری های منزل پدر بزرگ همسر، بازی جنوب اهواز و پلی اکریل اصفهان، تگرگ های اهواز، شکار حلزون های تبریزی، تشتک های صاف شده و غیره و غیره و غیره. مرور این خاطرات شیرین همه و البته به همراه خاطرات تلخ فوت پدربزرگ و مادربزرگ ها بیشتر از نیم ساعت زمان لازم نداشت در شامگاه بیست و پنجمین روز از زمستان.

۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

دو سال و از دو هفته دور روز بیشتره که این وبلاگ رو راه انداختم، اون هم با این پست،

"یادم  باشد....

یادم  باشد  حرفی  نزنم  که  به  کسی  بر  بخورد

نگاهی  نکنم  که  دل  کسی  بلرزد 

خطی  ننویسم  که  آزار  دهد  کسی  را 

یادم  باشد  که  روز  و  روزگار  خوش  است 

وتنها  دل  ما  دل  نیست 

یادم  باشد  جواب  کین  را  با  کمتر  از  مهر  و  جواب 

دو  رنگی  را  با  کمتر  از  صداقت  ندهم 

یادم  باشد  باید  در  برابر  فریادها  سکوت  کنم 

و  برای  سیاهی  ها  نور  بپاشم 

یادم  باشد  از  چشمه  درسِخروش  بگیرم 

و  از  آسمان  درسِ    پاک  زیستن 

یادم  باشد  سنگ  خیلی  تنهاست  ...

یادم  باشد  باید  با  سنگ  هم  لطیف  رفتار  کنم  مبادا    دل  تنگش  بشکند 

یادم  باشد  برای  درس  گرفتن  و  درس  دادن  به  دنیا  آمده  ام  ...  نه  برای  تکرار 

اشتباهات  گذشتگان 

یادم  باشد  زندگی  را  دوست  دارم 

یادم  باشد  هر  گاه  ارزش  زندگی  یادم  رفت  در  چشمان  حیوان    بی  زبانی    که  به  سوی 

 

قربانگاه  می  رود  زل  بزنم  تا  به  مفهوم  بودن  پی  ببرم 

یادم  باشد  می  توان  با  گوش  سپردن  به  آواز  شبانه  ی  دوره  گردی  که  از  سازش 

عشق  می  بارد  به  اسرار  عشق  پی  برد    و  زنده  شد 

یادم  باشد  معجزه  قاصدکها  را  باور  داشته  باشم 

یادم  باشد  گره  تنهایی  و  دلتنگی  هر  کس  فقط  به  دست  دل  خودش  باز  می  شود 

یادم  باشد  هیچگاه  لرزیدن  دلم  را  پنهان  نکنم  تا  تنها  نمانم 

یادم  باشد  هیچگاه  از  راستی  نترسم  و  نترسانم 

یادم  باشد  از  بچه  ها  میتوان  خیلی  چیزها  آموخت   

یادم  باشد  پاکی  کودکیم  را  از  دست  ندهم    

یادم  باشد  زمان  بهترین  استاد    است 

یادم  باشد  قبل  از  هر  کار  با  انگشت    به  پیشانیم  بزنم  تا  بعدا  با  مشت  برفرقم  نکوبم 

یادم  باشد  با  کسی  آنقدر  صمیمی  نشوم  شاید  روزی  دشمنم  شود 

یادم  باشد  با  کسی  دشمنی  نکنم  شاید  روزی  دوستم  شود 

یادم  باشد  قلب  کسی  را  نشکنم 

یادم  باشد  زندگی  ارزش  غصه  خوردن  ندارد

یادم  باشد  پلهای  پشت  سرم  را  ویران  نکنم

یادم  باشد  امید  کسی  را  از  او  نگیرم  شاید  تنها  چیزیست  که  دارد"

۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

هفته ی پیش با یه دوست قدیمی (از نوع شدیدن سبز) صحبت می کردم، گفت که وبلاگت رو نمی خونم چون چرت و پرت های سیاسی زیاد می نویسی. گفتم مثلن؟ گفت چه می دونم من که نمی خونم، مثلن درباره تحریم نوشتی و ... .

یه فلاش بک زدم توی پست هام، به پست زیر برخوردم که احتمالن منظور اون دوست ایرانیم هم همین بود.

"سقوط، سقوط. دولت سرش شلوغه، حواسش جای دیگس. بازار ارز و طلا، سیاست خارجی، هدفمندکردن یارانه ها و تحریم. اینه که ما فراموش شدیم. تا همین امروز یک سوم سرمایمون از دست رفت. به همین راحتی. باز خوبه که دلمون به موارد مهمتری شاد است وگرنه که...... البته بی تاثیر هم نبوده.

١- دیروز صبح: سهام شرکت م.ا. رو بجای آقای ا.ط برای خانم ر.ط خریدیم. (ط یکیه ولی کاملش کاملا متفاوته)

٢- امروز پیش از ظهر سهام شرکت س. به خاطر یه صفر ناقابل، ده برابر سفارش برای مشتری خریدیم.

اینها را با افت قیمت ها در بازار که جمع کنیم یعنی الآن من باید یه جای دیگه غیر از اینجا باشم.

امیدوارم دولت کریمه همین شنبه صبح ما رو مورد عنایت قرار بده."

کجای این مطلب سیاسیه نمی دونم. شاید استفاده از ترکیب دولت کریمه این برداشت رو ایجاب می کنه. در هر صورت به این وسیله در این پست رسما اعلام می کنم سیاسی نیستم، هرچند پیگیر تمام اتفاقات سیاسی روز هستم، و مضافن بر این همه جوره مراقب همه کلماتم خواهم بود تا این سوء تفاهم ها بوجود نیاد، هر چند مطمئنم پرشین بلاگ اجازه نخواهد داد فضاش مثل فیس بوک به ... تبدیل بشه که به خاطر بعضی تفریحات سیاسی نزدیک ترین افراد، حتی اون هایی که توی دانشگاه به بچه مثبتی معروف بودن به دوستانشون مستقیمن و بی احترامی کرده، حرمت ها رو زیر پا گذاشته و توهین کنند تا جایی که اون دوست ترجیح بده کلن از این فضای مجازی بره. خیلی خوشحالم که توی اون ایام هر چند باعث ناراحتی برخی از دوستان شدم (اونهم به خاطر مسایل ظرفیتی، چون به هر حال بعضی انتظار دارن همه همرنگشون باشن)، اما هیچ کدومشون رو مستقیم مورد خطاب قرار نداده و به هیچکس توهین نکردم. همین.

ولی به هر حال ان فلاش بک ارزشش رو داشت، چون یاد اون روزهایی افتادم که تازه متوجه بابا شدنم شده بودم.

۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

وقتی که بهت لطف میشه تا به یاد مرگ بیافتی،

یه روز خبر درگذشت یکی از مشتریات رو میشنوی که در ایام جوابی به سکته مغزی دچار شده.

و فردا خبر درگذشت همسر، مادر، مادر همسر و دو دختر همکارت (یکی 4 ماهه) در یک حادثه هوایی.

و اون موقع است یادت می آد که به هر قیمتی دنبال هر چیزی نباشی و قدر اونهایی رو که هستن از صمیم قلب بدونی.

*خدمت جناب آقای گشاده فکر و همچنین خانواده سلحشور تسلیت عرض نموده و برای در گذشتگان علو درجات را آرزومندم.

 

۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

گر کوه ها متزلل شوند، تو پایدار بمان. دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خدا بسپار و پای ها را چونان میخ در زمین استوار کن و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر و صحنه های وحشت خیز را نادیده گیر و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.

                                                                                        نهج البلاغه-خطبه١١

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

کاش کاوه اشتهاردی در جمهوری اسلامی به اندازه مهدی هاشمی سهم داشت!
کاوه اما بابا ندارد که از او دفاع کند. بابای کاوه سال هاست که به شهادت رسیده است. بابای کاوه رئیس مجمع تشخیص مصلحت هیچ کجا نیست. بابای کاوه فوق فوقش یک شهید است…
آری، کاوه اشتهاردی فرزند شهید است و این مهدی هاشمی است که پدر دارد.

                                                                                              قدیانی-جوان

۱۳۸٩/۱٠/۱٢ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

امروز متوجه شدم که بعضی وقت ها هیچ چیز نمی تونه مثل یه خنده از ته دل و با همراهی یه دوست حتی اگه به دلیلی احمقانه باشه، خستگی رو از تنت در کنه. 

۱۳۸٩/۱٠/٦ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: زندگی

خدایا از رحمتی و حکمتی که به من ارزانی داشتی، حال آن که خود نادانسته خلاف آن را می طلبیدم، سپاس. خدایا قدرتی عطا فرما تا دگر فریب زشتی هایی را که در لباسی زیبا، با چهره ای معصوم و آوایی گوش نواز نمایان می شوند، نخورم.

۱۳۸٩/۱٠/٥ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: