از فاطمه علیمردانی؛

ما با چه چیزی روبرو هستیم؟

1- اولین سریال تلویزیونی در سیمای پس از انقلاب اسلامی، با سکانس هایی که در آن شاهد تشییع جنازه شهدا هستیم؛ آن هم به همان سبک و سیاق سال های جنگ و بسیار تاثیرگذار.

2- سریالی که در جای جای آن مفاهیم انسانی و اسلامی به چشم می خورد و در عین حال نه کلیشه است و نه غیرقابل باور؛ از صحنه نماز خواندن امیر تا حرف زدن های بی شیله پیله و غیر حال به هم زنش با خدا.

3- این مجموعه از معدود آثار تلویزیونی ایران اسلامی بود که در آن اصل خانواده و ارتباط متقابل و تنگاتنگ اعضای آن ارزشمند و محترم انگاشته می شد و برای پیوند خوردن دوباره اعضای یک خانواده لازم نبود دلایل عجیب و غریب و محیرالعقول آورده شود؛ سختی های کوچک یک جنگ، یک خواستگاری ساده و یا حتی تولد یک نوزاد برای اینکه آدم ها قدر با هم بودن و برای هم بودن را بفهمند کفایت می کرد.

4- «وضعیت سفید»، سفید بود. امیدوار کننده و بدون ایجاد فضای یاس و سرخوردگی. آدم ها هرزه و بی ارزش و کثیف نبودند. از سر و روی همه جا نکبت و فلاکت و معتاد و دختر خیابانی نمی ریخت. همه آدم ها دروغگو نبودند. وضعیت سفید دنیای خاکستری ما را سیاه جلوه نمی داد؛ آدم ها اشتباه می کردند، اما فاسد بالفطره و اصلاح ناپذیر نبودند و صد البته «وضعیت سفید» همه این ها بود در عین اینکه لوس و استحمارطلب نبود!

5- فرزندهای این سریال به پدر و مادرشان احترام می گذاشتند، اما ابله و خنگ جلوه نمی کردند، در مقابل، پدر و مادرهای سریال دغدغه تربیت فرزند داشتند، اما مدام جیغ و فریادشان به هوا نبود؛ همان طور که ساده لوح و زودباور هم نبودند، پدر و مادرهای «وضعیت سفید»، خیلی ساده، پدر و مادر بودند.

6- این سریال اولین سریالی بود که به نوجوان و مسائلش آن طور که واقعا هست، پرداخت، به بازاندیشی ها و خودنگری های یک نوجوان، به تصمیم ها و انتخاب هایش و به عشق های نوجوانانه یک نوجوان؛ نکته مهم اینجاست که نوع نگاه به این موضوع، واقع گرایانه و همزمان بومی است و مهمتر از آن، اینکه امیر یک موجود فعال تصویر شده است و نه منفعل؛ شخصیتی که هر لحظه تسلیم شرایط و الزام های اجتماعی نیست، او فکر می کند، تصمیم می گیرد، انتخاب می کند، هر چند که طبیعتاً شرایط اجتماعی بر انتخاب هایش تاثیرگذارند؛ اهمیت ماجرا زمانی بیشتر جلوه گر می شود که سریال هایی چون «دوران سرکشی» و یا «بچه های خیابان» را به یاد بیاورید که به لحاظ نگرشی تا حد زیادی در نقطه مقابل این سریال قرار دارند و البته نگاهی هم بیندازیم به نگرش های تربیتی اسلام و اینکه به کدام تفکر نزدیکتر است؟

7- طرح دقیق مفهوم ایثار و گذشت از علایق عزیز به خاطر حقایق عزیزتر.

8- یکی از بی همتایی های این سریال در نوع نگاهش به عشق است. عشق های «وضعیت سفید» تمیزند. خیانت، هرزگی، نگاه های ناپاک، عشوه ریزی های غیر قابل تحمل و دروغگویی ویژگی های عشق های این سریال نیستند، عشق ها به وصال برسند یا نرسند عاشق ها را بزرگ و عزیز می کنند، نه سخیف و حقیر.

9- سراپای این سریال بیان این نکته بود: مردم عزیزند، پس برایشان کار خوب انجام دهیم؛ چون کار سرهم بندی شده توهین به شعور مخاطب است و البته کمی هم برای هم احترام قائل باشیم.

10- این سریال سطح توقع مخاطب را از یک سریال تلویزیونی بشدت تغییر داد؛ اتفاقی که اگر چند بار دیگر تکرار شود از سویی خطرناک و از دیگر سو بشدت خوش آیند و ایده آل است؛ خطرناک است نه برای مخاطبان، بلکه برای مسئولان رادیو تلویزیون که پس از آن نمی توانند به سلسله تقدیرهایشان از مجموعه های معلوم الحال تلویزیونی ادامه دهند و شاید مجبور شوند کمی هم در روند کاری شان تغییر ایجاد کنند و خوشایند است صرفاً به خاطر جمله اخیر: «... شاید مجبور شوند کمی هم در روند کاری شان تغییر حاصل کنند... »

[ به این موارد حس نوستالژی رو که مجموعه وضعیت سفید در بیننده القا می کرد هم باید اضافه کرد ]

۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

با نهایت تاسف و تاثر با خبر شدیم، "کیم یونگ ایل"، رهبر ۶۹ ساله کره شمالی، به واسطه فعالیت بیش از اندازه و وقف زندگی خود برای مردم این کشور، روز شنبه هفته جاری در ساعت ۸:۳۰ صبح درگذشت.

از همین تریبون، این مصیبت را به ملت آن کشور تسلیت گفته و برای بازماندگان صبر جزیل از خداوند متعال خواستاریم.

۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

تا به اینجا
تا به تو
راه زیادی آمده ام...
و حالا مسیر آمده را بازمی گردم
برگه هایم را
یه کیف پر از تو را
زیر بغل می گیرم
تمام حجم اول دیدارمان را
این کافه را
خوب نگاه می کنم
و هر بار
تنها قیافه ام در نظرت کمی آشنا بود
و من با زیبایی دردناک تو
نه! دیگر به این درد پاسخ نمی دهم
می بینی...
پله پله بالا می روم و بالا می آورم
بالا می روم و بالا می آورم 021 را
چون معشوقه ام شعرهایم را نمی خواند
نمی خوانم..
برمی گردم به دور
به خیلی دور...
راحت باش..
تو صدای هیچ گلوله ای را نخواهی شنید...
ردّ رفتنم را پاک می کنم..
نیا.. ادامه ام نده...

ای زیباتر از تمام ستارگان جهان
پیدا نمی شوم
جسدم را که دیدی بپوش مرا
تنم را تنت کن
ترکیب خون رگ هایمان ارغوانی می دهد
و این آخرین شعر من هم
تو می شوی...
من از تو می نوشتم
تو هر که را دوست داری بخوان
که من پیاده توام..
تجریش و شریعتی و نواب و صیاد و هنگام و شباهنگام توام
من انقلاب توام...
چمران نه، هفت تیر خورده ی توام
من به تنهایی
تهرانِ توام....
صد سال پیش از تنهایی ما

۱۳٩٠/٩/٢٧ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

انتظاری ندارم

جز روییدن دسته ای شمعدانی بر قبرم از قلبم ...

 

یادگاری از شبی فوق العاده با تماشای اجراهای هدایت هاشمی و سیامک صفری از دو سه قدمی.

۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

دقیقا بعد از 8 ماه و دو روز پست جدید می ذارم. این مدت بیشتر تو فیسبوک پست میذاشتم. از این به بعد بیشتر اینجا فعال خواهم بود مضاف بر اینکه فیسبوک رو کلا تعطیل کردم رفت پی کارش.

۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: