دوباره پت‌پت فانوس‌ها، آویز سوسوها

دوباره گوشه ی چشمان من دریاچه قوها

دوباره این زمین با این فراخی تنگ‌مان آمد

نگاه خویش را سمت خراسان کرده آهوها

مپرس از نام آن گیسو سپید آن قله ی مغموم

گرفته در بغل، کوه دماوند است، زانوها

به بالین بلند مادرش، یک کودکی تنها است

کجایید ای عروسک‌ها کجائید ای قلم موها؟

خبر سرد است و بی‌احساس اگر چه با کمی وسواس:

«زمین در هم کشید ابرو به خاک افتاد ناجوها»

نه، ماه روزه می‌تابد صدای بال و پر پیدا است

ارسطوها کجا و منطق‌الطیر پرستوها؟!

ندارم من زبانی جز غزل از شمس تبریزی

شنید آیا صدایم را کسی در برج و باروها؟

ولی دیدم که بانویی کنار چادر سبزی

جدا می‌کرد از دست نحیف خود النگوها

                                 قنبرعلی تابش(شاعر افغان)-برای زلزله آذربایجان

۱۳٩۱/٥/٢٤ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: