این دوستانی که دم از جنگ می زنند

از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین

این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هرفصل از عاشق رسوا شده هنوز

مارا به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن

کز هرطرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده وهمان هم قطارها

از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل میند براین تخت روی آب

روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

این دوستانی که دم از جنگ می زنند

ازتیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین

این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

                                                        روزبه بمانی

۱۳٩۱/۸/۱٥ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم

آنقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست

حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

۱۳٩۱/۸/۸ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

خیالات خودش را خسته و بی حال می بافد
به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد
زمستان..فصل مرگ آرزوهایش رسید اما
نشسته با دلی از عشق مالامال می بافد
به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید
و در پائین شال او دو سیب کال می بافد
تجسم می کند لبخند های دل فریبش را
و برلب های شالش دانه دانه خال می بافد
و می داند که هرگز(مرگ پایان کبوتر نیست)
کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد
گل پونه..گل شب بو.. بخواب ای ماه غمگینم
و هر شب شعر میخواند زنی که شال می بافد...

تکتم حسینی

۱۳٩۱/۸/۳ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها:

یعنی دیگه بچه رو دیگه باغ وحش هم نمیشه برد (از بس بدآموزیه). دیروز نرگس رو بردیم باغ وحش تا با ابنای نوع غیر بشر آشنا بشه، از دیروز هر کسی ازش می پرسه تو باغ وحش چی دیدی، نرگس در جوابش میگه "ج...ش". بچه تقصیری هم نداره خب، دم قفس هر جونوری رفت طرف در حال قضای حاجت بود.

۱۳٩۱/۸/۱ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: