هفته ی پیش با یه دوست قدیمی (از نوع شدیدن سبز) صحبت می کردم، گفت که وبلاگت رو نمی خونم چون چرت و پرت های سیاسی زیاد می نویسی. گفتم مثلن؟ گفت چه می دونم من که نمی خونم، مثلن درباره تحریم نوشتی و ... .

یه فلاش بک زدم توی پست هام، به پست زیر برخوردم که احتمالن منظور اون دوست ایرانیم هم همین بود.

"سقوط، سقوط. دولت سرش شلوغه، حواسش جای دیگس. بازار ارز و طلا، سیاست خارجی، هدفمندکردن یارانه ها و تحریم. اینه که ما فراموش شدیم. تا همین امروز یک سوم سرمایمون از دست رفت. به همین راحتی. باز خوبه که دلمون به موارد مهمتری شاد است وگرنه که...... البته بی تاثیر هم نبوده.

١- دیروز صبح: سهام شرکت م.ا. رو بجای آقای ا.ط برای خانم ر.ط خریدیم. (ط یکیه ولی کاملش کاملا متفاوته)

٢- امروز پیش از ظهر سهام شرکت س. به خاطر یه صفر ناقابل، ده برابر سفارش برای مشتری خریدیم.

اینها را با افت قیمت ها در بازار که جمع کنیم یعنی الآن من باید یه جای دیگه غیر از اینجا باشم.

امیدوارم دولت کریمه همین شنبه صبح ما رو مورد عنایت قرار بده."

کجای این مطلب سیاسیه نمی دونم. شاید استفاده از ترکیب دولت کریمه این برداشت رو ایجاب می کنه. در هر صورت به این وسیله در این پست رسما اعلام می کنم سیاسی نیستم، هرچند پیگیر تمام اتفاقات سیاسی روز هستم، و مضافن بر این همه جوره مراقب همه کلماتم خواهم بود تا این سوء تفاهم ها بوجود نیاد، هر چند مطمئنم پرشین بلاگ اجازه نخواهد داد فضاش مثل فیس بوک به ... تبدیل بشه که به خاطر بعضی تفریحات سیاسی نزدیک ترین افراد، حتی اون هایی که توی دانشگاه به بچه مثبتی معروف بودن به دوستانشون مستقیمن و بی احترامی کرده، حرمت ها رو زیر پا گذاشته و توهین کنند تا جایی که اون دوست ترجیح بده کلن از این فضای مجازی بره. خیلی خوشحالم که توی اون ایام هر چند باعث ناراحتی برخی از دوستان شدم (اونهم به خاطر مسایل ظرفیتی، چون به هر حال بعضی انتظار دارن همه همرنگشون باشن)، اما هیچ کدومشون رو مستقیم مورد خطاب قرار نداده و به هیچکس توهین نکردم. همین.

ولی به هر حال ان فلاش بک ارزشش رو داشت، چون یاد اون روزهایی افتادم که تازه متوجه بابا شدنم شده بودم.

۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: