از کرامات شیخ ما همین بس که عسل خورد و گفت شیرین است. تجربه موارد مشابه ایرانی ما رو به این نتیجه می رسونه که (حداقل در ایران) کسی که کار اجرا می کنه باید توی اجرا بمونه و کسی که کار آکادمیک می کنه توی آکادمیش بمونه. البته آدمای خاص هم پیدا می شن که توی هر دو حیطه موفق عمل می کنن، اما مطلب من در مورد یک هموطن معمولیه. همونی که از دستگاه اجراییش پا شده اومده مثلا گروه تشکیل داده، رشته راه انداخته، ولی وقتی چهار تا سوال ازش  میپرسی به سفسطه می افته و آخر سر خودتو می بره زیر سوال. مثلا می پرسی که چرا توی حالت X از متد A استفاده می شه و جواب میده که خب چون حالت X رخ داده باید از متد A استفاده کرد، یه مقدار که پاپیچش بشی یواش یواش همه چیزت میره زیر سوال و در نهایت بدون اینکه جواب سوالت رو گرفته باشی شرمنده خلایق می شی و حسی بهت دست می ده که انگار وسط کلاس، بلا نسبت ..... تازه پایان نامت رو هم باید با همین آقای دکتر ورداری و لا غیر. و این جاست که این جمله توی ذهنت تداعی می شه که دکتر تورو خدا دانشگاه رو ول کن، اگه تدریس نکنی از کلاست کم نمیشه.

۱۳۸٧/۱٠/٢۸ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: دانشگاه