یه زمانی یادمه یکی از بستگان داشت میومد کرج.

دختر و پسرش تو سن و سال ما بودن.

آی که چه بلوایی راه انداخته بودن که ما نمیتونیم بیایم و دوستامون چی می شن و ما نمیایم تو غربت (حالا خوبه ما بودیم) و از این حرفا.

حتی یادمه واسه اسباب کشی که نیومدن هیچ تا یه مدت هم مونده بودن همونجا.

هیچ حال نکردم، راستش به سخره هم گرفتم. آخه از بوی لجن و شرجی هوا و عدم امکانات نمی تونستند دل بکنن؟

اما امروز خودم دچارش شدم.

به خاطر یه موقعیت کاری بهتر احتمالا مجبور به کوچ بشم، به زادگاهم بعد از نزدیک دو دهه.

به روم نمیارم ولی دل کندن از شهری که ده 15 سال توش زندگی کردی و مهمترین قسمت زندگیت رو توش گذروندی سخته. زندگی توی یه محیط جدید حتی اگه زادگاهت باشه مثل یه شروع دوباره از نقطه صفر واسه برقرار کردن ارتباطات اجتماعی.

نکته مثبتش اینه که دوستان مجازیت رو حفظ می کنی.

یعنی اینرسی بهم ثابت شد.

دوستت دارم کرج.

۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: