چه مرثیه دردناکی است زندگی.

زندگی کردن مثل نوشتنه،‌ یا شاید مثل نوشته شدن. این بستگی به خود آدم داره. وقتی به نوشتن فکر می کنی،‌ نوشتن خوبه یه نوشته خوب، می بینی که قلم و کاغذ چه قدر قشنگ با هم زندگی می کنن، چه قدر قشنگ همدیگه رو کامل می کنن، فکر کنم قلم توی دلش می گه کاش اونقدر جوهر داشتم که تا ابد می نوشتم و کاغذ همین آرزو رو واسه خط هاش می کنه.اما وقتی یکیشون تموم شد یا حتی نویسنده خسته شد، از اون ارتباط فقط یه سری نشونه و حرف و کلمه و جمله می مونه و اون یکی با این ها تنها. و این چقدر سخته. چقدر سخته که از امروز بدونی یه روزی همه اون کسایی رو که بهشون عادت کردی باید ترک کنی، یا حتی از اون سخت تر وقتیه که بدونی روزی کسی که این همه بهش دل بستی (ناگزیر) ترکت می کنه. نمی دونم چی شد که دیشب اینها به ذهنم رسید، به ذهنم رسید که چقدر دردناکه به ته خط و صفحه و کپسول بدون جوهر رسیدن. مثل یه مرثیه است، یه مرثیه دردناک، زندگی رو می گم، چه مرثیه دردناکیه زندگی، نقطه سر خط

۱۳۸٧/۱۱/۱٢ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: زندگی