من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟

یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من؟

حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها

در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من

امروز دل نبند به مردم که می‌شود

این‌گونه روزگار تو، فردا  شبیه من

ای هم‌قفس بخوان که ز سوز تو روشن است

خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من

از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود

مانند مردم است دلت یا شبیه من

من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن

در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من

                                                  زنده یاد زارع

برای اولین بار؛ پس نوشت:

 - از صدای خنده ی همکارا که دور میز بغل دستیم جمع شدن، داره حالم به هم میخوره.

 - میخوام اسمشو عوض کنم. شاید بذارم "خفه، شهر به اندازه کافی شلوغه"

 - این روزا آدمای اطرافم دو دسته اند؛ یا ناراحتند و ناراحتم میکنند، یا ناراحتم و ناراحتشان.

۱۳٩۱/٢/۱٩ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: