شکستم، ناخودآگاه، دستم خورد به خدا.

گریستم، خودآگاه، دلم لرزیده بود به خدا.

پذیرفتم، ناخوآگاه، محکوم شدم به خدا.

رفتم، خودآگاه، پایم نمی برد مرا به خدا.

بر نمیگردم تا نخواهی، ناخودآگاه، به خدا.

باید برم به خاطر گندی که زدم، خلوت کنم، خدا رو شکر که موقعیتش هست، وگرنه همش باید توضیح میدادم که چیزیم نیست. التماس دعا دارم.

به کامنتهای این پست تنها تحت شرایط خیلی خاص پاسخ داده خواهد شد.

شرمنده ام به خدا.

 

بعد نوشت: جدی نگیرید، کلی گفتم. حل شد.

۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: