1-اخیرا عمده ی فیلم ها با رویکردی آسیب شناسانه به یکی از مسائل اجتماعی تولید می شوند، خب احتمالا چنین رویکردی با همراهی چندی از ستاره های دهه اخیر و گذشته متضمن موفقیت فیلم در امر فروش خواهد بود.

2-قصه پریا قصه ی تلخی است، بر عکس روایت راوی (سیاوش مسرور با بازی مصطفی زمانی) قصه، قصه ی فصل های سیاه و سفید نیست، تلخ است، سیاه سیاه. به نظر می رسد مساله اجتماعی مورد نظر جیرانی اعتیاد باشد. اما این که رویکرد آسیب شناسانه این فیلم چیست سوالی است که در پایان فیلم بدون پاسخ می ماند. بهتر بود در ابتدای فیلم این چنین عنوان می شد که "این فیلم روایتی است از یک مساله اجتماعی ..."

3-روایت فیلم از زبان نوار کاست می تواند بدترین انتخاب یک فیلم ساز باشد. این کاست ها (دقت کنید کاست آن هم در سال 1388 هجری خورشیدی) در چه مقاطع زمانی ضبط شده اند؟ مشخص نیست. راوی در طول فصل های سفید و سیاهی (به بیان خودش سیاه و سفید) که روایت می کند، دختر عمویش را برادری می کند، عاشق می شود، معتاد می شود، معتادتر می شود، نابود می شود، اما سبک روایتش دست نمی خورد، روایت وی به نظر می رسد از سوی یک راوی بیرونی باشد نه کسی که در بطن ماجرا است. حداقل اینکه لحن روایت یک معتاد معتاد از روایت یک نویسنده ی روشنفکر عاشق جداست.

4-تنها عنوانی که پس از مشاهده نحوه تعامل سیاوش با اعتیاد سروین فروزش (معشوقه اش با بازی مهناز افشار) به ذهن متبادر می شود حماقت است و بس. این یعنی شکست بزرگ برای فیلم سازی که قطعا یکی از اهدافش هم ذات پنداری یا حداقل همراهی تماشاچی با شخصیت اول فیلمش است.

5-در یک سکانس و پس از اینکه سیاوش به بازگشت چندباره ی سروین به دامان کراک پی می برد، در یک فضاسازی کاملا عاطفی تصمیم می گیرد به سروین ثابت کند که آنچه برای ترک اعتیاد لازم است خواستن است، پس تصمیم می گیرد معتاد شود (تا فیلم را نبینید تصور نخواهید کرد آن که سیگار کشیدن در اتومبیلش ممنوع است چه هنرمندانه خلق الساعه معتاد می شود)؛ و این نقطه آغازین شکست دیگری است برای رویکردی آسیب شناسانه. با فرض مقبولیت عکس العمل سیاوش؛ در ادامه فیلم و با اعتیاد روز افزون سیاوش، وی در اثبات تزش ناکام می ماند. اعتیاد روزافزونی که نهایتا به معضل اجتماعی دیگری (ایدز در میان معتادان تزریقی) ختم می شود.

6-حدیث مسرور (با بازی باران کوثری) که از قضا چادری است، شخصیت حاشیه ای است که در مواقع لزوم به کمک فیلمساز می آید تا کمک کند روایت فیلم قطع نشده و مثلث عشقی تکمیل شود. کاراکتر حدیث را اگر حذف کنیم، این تنها جیرانی است که در روایت گرفتار می ماند.

7-تنها نکته مثبت حضور حدیث مسرور مربوط است به سکانس های پایانی فیلم که از قضا به نظرم نقطه اوج فیلم است در انتقال مفاهیم؛ آن جا که سروین نیست، حدیث و سیاوش تنهایند و از قضا آخرین جمله ای که بر زبان سیاوش جاری می شود از آن حدیث است "چقدر بزرگ شدی"، و این بار سروین است که ناکام می ماند. مراجعه شود به دیالوگی که در آن سروین اعتراف می کند که ای کاش به اندازه حدیث عاشق سیاوش بود.

8-در قصه پریا قرار است سیاوش، حدیث و خانواده شان (که نماینده یک خانواده مقید مذهبی اند) همگی ببازند و در مقابل سروین (که نماینده دختری بی بند و بار از خانواده ای از هم گسسته است) بماند و به همراه پسرش (از سیاوش) پرواز کند به دامان رفاه و آسایش.

9-آنچه از فیلم می ماند کاراکترهایی هستند شدیدا کلیشه ای، عمویی تازه به دوران رسیده که نه عموی خوبی است، نه همسری خوبی است و نه پدری خوب، نامادری دلسوز، مادری زجر کشیده و مهربان و مادری مطلقه غیر معلقه.

10-جمع بندی این که از فریدون جیرانی قرمز، پارک وی و مرگ تدریجی یک رویا به جز ساختن ملودرامی مملو از لحضات تلخ انتظاری نباید داشت.

11-قصه پریا (چرا پریا؟) موفق است در تلخ کردن کام تماشاگر و احتمالا هدف جیرانی جز این نبوده است.

نثر بالا به هیچ وجه نقد نیست، چرا که اصولا نگاشته ی یک منتقد فیلم نیست.

۱۳٩۱/۳/۱۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: