1- یادی از دوران کودکی کردیم همراه با نرگس خانم در کمد رخت خواب ها و آن بالا پنهان نمودیم خودمان را، غافل از اینکه بابا دیگران هم زمانی کودک بوده اند، لذا به زودی یافت شدیم.

2- خاک بازی نمودیم همراه با نرگس خانم مقداری.

3- به روستای زیبای برغان سریدیم و از قضا سه عکس جالب گرفتیم، که اگر موقعیتش پیش آمد درج خواهیم نمود؛ و البته امیدواریم موقعیتش پیش نیاید. طالقان را هم دیدیم ضمنا.

4- پستی در مشترک آوردگاه دوستان در کردیم تحت عنوان "با عرض ارادت به رفاقت"، و زمزمه گاها خود را به رشته تحریر در آوردیم. دوستی محترمه نزول اجلال فرمودند و به غایت طعنه اندازانه دستور فرمودند که اسم شاعر را بنویسیم. ما هم عرضیدیم که نخواهیم نوشت، بابا جان شما را چه به نام شاعر؟ قافیه را بچسب. ضمنا هیچ به یاد نداریم که اسم خودمان را پای شعر نهاده باشیم به جفا. از دگر سو ذکر نام شاعر چنین اشعاریش به پایش، چونان ذکر "ایفل-پاریس" است ذیل عکس برج ایفل.

5- وبلاگی را مزین به ناممان دیدیم اما نه به ذکر نیک. دلمان گرفت که آخر چرا؟

6- پستی نهادیم و دعوت نمودیم به زیارت وبلاگ گروهیمان، برای دوستی نیافتاد، مجددا توضیح می دهیم. "جمعی از دوستان وبلاگی به راه انداخته اند که بناست ما هم گاهی به آن درّی بیفشانیم."

7- مشترکه ی مکرمه باید لینک میشد که تا امروز می نشده بود، امروز شد.

8- دلم هوس زیارتت رو کرده بود که هرچه تلاش کردم نشد. (رجوع به عنوان پست)

9- ترانه ای (به نظر خودم) بس زیبا نهادیم آن گوشه ی چپ پایین. کسی نشنید؟

بعد نوشت:

- شدیدا تحت فشار می بودیم که تعطیلش کنیم. اما وبلاگ از خطوط قرمز ماست. اجازه ورود به آن نمی دهیم. حتی شما!

۱۳٩۱/۳/۱٦ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: