چندی است شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم،
شاید از بس صدایشان زده ام، دوست دارند دوستان، لالم.

 

نمی دونم چرا این تیکه از غزل بهمنی، چند روزه که روی زبونم افتاده، بی دلیل بی دلیل، اصلا هم به حال و هوام نمی خوره. فقط می خوام نظرمو دربارش بگم. به نظرم تونسته خیلی زیبا یک سکوت رو که از خروش گذشتش خسته است، یعنی خسته اش کردند و به انزوا رفته، به تصویر بکشه.

۱۳۸٧/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()