خیالات خودش را خسته و بی حال می بافد
به یاد کودکش امشب زنی که شال می بافد
زمستان..فصل مرگ آرزوهایش رسید اما
نشسته با دلی از عشق مالامال می بافد
به یاد گونه های سرخ طفلش سخت می گرید
و در پائین شال او دو سیب کال می بافد
تجسم می کند لبخند های دل فریبش را
و برلب های شالش دانه دانه خال می بافد
و می داند که هرگز(مرگ پایان کبوتر نیست)
کبوتر بچه ای را با هزاران بال می بافد
گل پونه..گل شب بو.. بخواب ای ماه غمگینم
و هر شب شعر میخواند زنی که شال می بافد...

تکتم حسینی

۱۳٩۱/۸/۳ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط احسان نظرات ()
تگ ها: